«كامليك آتريكس» بانوی مسيحی که مسلمان شد.
يك بانوی مسيحی ايرانی و بازيگر سينما با حضور در آستان مقدس احمدبن موسی شاهچراغ(ع) و با ذكر شهادتين در محضر آيتالله «سيدمحمدمهدی دستغيب شيرازی» به دين مبين اسلام مشرف شد.
«كامليك آتريكس» بانوی مسيحی كه سابقه حضور در چندين سريال تلويزيونی را داشته است، روز سهشنبه 31 شهريورماه با حضور در آستان مقدس احمدبن موسی شاهچراغ(ع) و با ذكر شهادتين در محضر آيتالله سيدمحمدمهدی دستغيبشيرازی به دين اسلام مشرف شد و نام خود را به «فاطمه» تغيير داد.
اين بانوی تازه مسلمان درباره دليل تغيير دين گفت: در صحنههای تلويزيونی كه اكثر مذهبی بودند، وقتی بازی میكردم، تحت تأثير اسلام قرار گرفته و از طريق عوامل گروه هنریام چندين كتاب راجع به اسلام و ائمه معصومين تهيه و مطالعه كردم.
بانو فاطمه آتريكس ادامه داد: در طول يكسال گذشته مطالعات و تحقيق گستردهای درباره دين اسلام انجام دادم تا به حقانيت دين مبين اسلام، قرآن، رسالت نبی مكرم اسلام و امامان بزرگوار پی بردم.
وی خاطرنشان كرد: در شب ميلاد امام حسن مجتبی(ع) در نيمه رمضان خواب عجيبی ديدم كه به شدت مرا دگرگون كرد. در اين خواب در مجلسی نورانی، بانويی جوان مرا به اسلام دعوت كرد.
اين بانوی تازه مسلمان درباره خانوادهاش نيز گفت: من مدتهاست كه بحث اسلام را در خانواده مطرح كرده و اكنون هيچ مشكلی با خانواده ندارم و آنها نيز قبول كردهاند كه وضعيت جديد من را بپذيرند.
بسم الله الرحمن الرحیم
تفاوتهای زبانی و قومی انسانها در نگاهی کوتاه به قرآن مجید و کتاب مقدسیکی از مسائل مهمی که کتاب مقدس شناسان با آن مواجه اند مسئله تطبیق بعضی از بند ها(آیات) کتاب مقدس با واقعیتهای تاریخی و علمی و عقلی است . متفکرین بزرگی در عالم یهودیت و بیشتر مسیحیت بوده و هستند که نسبت به این مسئله بسیار مهم عکس العمل نشان داده اند منتقدینی مثل اسپینوزا اشکالات مهمی را به کتاب مقدس گرفته اند.
در این نوشتار به سراغ یکی از این اشکالات می پردازیم و توجهاتی را طرح می کنیم.
در ابتدا نگاهی کوتاه به قرآن مجید می اندازیم و مسئله اختلاف زبان و نژادی را بررسی می کنیم
.در کلام الله مجید چنین می خوانیم
: وَمِنْ ءَايَاتِهِ خَلْقُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيَاتٍلِّلْعَالِمِينَ (روم 22)
و از نشانههاى الهى، آفرينش آسمانها و زمين، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست؛ همانا در اين امر براى دانشمندان نشانههايى قطعى است.. "سوره روم آیه 22".
پیامها
:( تفسیر نور)1-
آفرينش آسمانها و زمين،از نشانههاى قدرت بىپايان الهى است. «و من آياته خلق السموات و الارض»2- تفاوت نژادها و زبانها، راهى براى خداشناسى است. «و من آياته... اختلاف السنتكم و الوانكم»
3- هر زبانى براى خود ارزش و اصالت دارد و تغيير آن نه كمال است و نه لازم. (هيچ كس حقّ ندارد نژادها و زبانهاى ديگر را تحقير نمايد.) «و من آياته... اختلاف السنتكم و الوانكم»
4- يكسان بودن شكل و رنگ همهى انسانها با ابتكار و نوآورى و بديع بودن خداوند سازگار نيست. «و من آياته اختلاف السنتكم...»
5 - انسان عالم و فهميده، از اختلاف رنگها و زبانها به معرفت الهى مىرسد ولى جاهل، رنگ و زبان را وسيلهى تحقير و تفاخر قرار مىدهد. «للعالمين»
*
قرآن اختلاف زبانی و نژادی را هم ردیف با خلق آسمانها و زمین مطرح کرده و این عظمت و بزرگی این مسئله را می رساند. همانطور که در تفکر در خلقت آسمانها و زمین نشانه های بزرگی وجود دارد همچنین تفکر در مورد تفاوتهای زبانی و نژادی نشانه های بزرگی از قدرت خداست.نظر قرآن را در مورد تفاوتهای زبانی و نژادی انسانها متوجه شدیم و دیدیم که قرآن به این تفاوتها به عنوان نشانه قدرت الهی می نگرد اکنون به بررسی نگاه کتاب مقدس در مورد تفاوتهای نژادی و زبانی انسانها می پردازیم
.در کتاب مقدس چنین می خوانیم:
پیدایش فصل 11:1 و تمام جهان را یك زبان و یك لغت بود. 2 و واقع شد كه چون از مشرق كوچ میكردند همواری ای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سكنی گرفتند. 3 و به یكدیگر گفتند: "بیایید خشتها بسازیم و آنها را خوب بپریم." و ایشان را آجر به جای سنگ بود و قیر به جای گچ. 4 و گفتند: "بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را كه سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا كنیم مبادا بر روی تمام زمین پراكنده شویم." 5 و یَهُوَه نزول نمود تا شهر و برجی را كه بنی آدم بنا میكردند ملاحظه نماید. 6 و یَهُوَه گفت: "همانا قوم یكی است و جمیع ایشان را یك زبان و این كار را شروع كرده اند و الآن هیچ كاری كه قصد آن بكنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. 7 اكنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یكدیگر را نفهمند." 8 پس یَهُوَه ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراكنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. 9 از آن سبب آنجا را بابل نامیدند زیرا كه در آنجا یَهُوَه لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت. و یَهُوَه ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراكنده نمود.
نکاتی که از این آیات بدست می آید:
آیه 1-همه جهان زبان واحد داشتند پس همه جهان شناخته شده است. هرچند در آیات قبلی و بعدی غیر از چند مکان نزدیک بهم مکان دیگری ذکر نشده است.
توجه به آیه
1: آیات بعدی اشاره دارند که قوم یکی بود و آن هم در بابل بودند و جاهای دیگر زمین خالی از انسان بود چون خدا بعد از اینکه بین آنها اختلاف انداخت آنها را در زمین پراکنده ساخت.همچنین این آیه با آیات قبلی در تضاد است:پیدایش10: 5 از اینان(فرزندان یافث ابن نوح) جزایر امتها منشعب شدند در اراضی خود هر یكی موافق زبان و قبیله اش در امتهای خویش ( ترجمه تفسیری: فرزندان این افراد بتریج در سواحل و جزایر دنیا پخش شدند و اقوامی را با زبانهای گوناگون بوجود آوردند).پیدایش10: 31 اینانند پسران سام بر حسب قبایل و زبانهای ایشان در اراضی خود بر حسب امتهای خویش.آیه 2- قسمتهایی از زمین بدون سکنه بود پس جمعیت انسانی کم بود- انسانها هنوز کوچ نشین بودند.
توجه آیه
2: سرزمین شنعار خالی السکنه نبود و محل حکومت نمرود بود:پیدایش10:10 و ابتدای مملكت وی (نمرود) بابل بود و اَرَك و اَكَد و كَلنه در زمین شنعار.جاهای دیگر نیز شهر ها و سکنه ها داشتند
: پیدایش10: 11 از آن زمین آشور بیرون رفت و نینوا و رَحوبوت عیر و كالَح را بنا نهاد .با مطالعه فصل
10 از کتاب آفرینش متوجه می شویم که فرزندان و نوادگان نوح در جاهای زیادی پراکنده شده بودند و شهر ها و قبایل را تشکیل داده بودند و هریک به زبان خود سخن می گفتند.آیه 3- آنسانهای کوچ نشین به ساختمان سازی و شهر نشینی و آجر پزی عالم بودند و مصالح پیشرفته ای مثل قیر و گچ را شناخته بودند.
تذکرآیه
3 و 4: پذیرش این مسئله قدری مشکل است زیرا بنابر گفته این آیات تنها یک قوم در زمین بود و آنها هم کوچ نشین بودند و لذا شهر سازی و برج سازی و شناخت مصالح ساختمان سازی برای آنها بعید به نظر می رسد.آیه 4- علاوه بر شهر سازی ، برج سازی را در حد بسیار پیشرفته ای بلد بودند.
آیه 5- یهوه (خدا) برای دیدن ساختمانی به زمین نازل شد.
توجه آیه
5: در آیات متعددی خداوند تجسم می یابد و در این آیات نیز خداوند دو بار به زمین نازل شد.آیه 6-از گفتار یهوه بر می آید که1- همه انسانها در آنجا جمع بودند و جاهای دیگر زمین خالی از سکنه بود.2- انسانهای متحد و هم زیان قادر بر انجام هرکاری بودند.
توجه آیه
1آیه 7- خداوند برای از بین بردن اتحاد مردم زبان آنها را مشوش می کند و انسانها را متفرق می سازد.
توجه آیه
8 و 7: در بالا توضیح دادیم که پنداشتن اینکه همه مردم جهان یکی بودند و یک زبان داشتند مستلزم این است که آیات فصل قبلی را نپذیریم.در ترجمه تفسیری آمده
: اگر اکنون از کار آنها جلوگیری نکنیم در آینده هرکاری بخواهند انجام خواهند داد.این آیه در کنار آیاتی که خداوند(پیدایش فصل 2 و 3) در آن آدم و حوا را از خوردن میوه درخت معرفت بر نیک و بد منع کرد تا آدم و حوا در اثر خوردن میوه این درخت شبیه خدا در علم و معرفت نشوند انسان را به این معنی می رساند که خداوند کتاب مقدس به نوعی مخالف معرفت و پیشرفت بشر است و به بشر اجازه نمی دهد که متحد باشد.و می فهماند که خدای کتاب مقدس از اتحاد مردم و از اینکه همه انسانها یک قوم باشند و یک زبان داشته باشند هراس دارد.آیه 8- خداوند انسانها را بر روی زمین پراکنده ساخت و مانع بوجود آمدن تمدن بشری شد.
آیه 9- بابل یعنی جایی که خدا در میان انسانها تفرقه ایجاد کرد.
تذکر آیه
9: در برخی منابع بابل بمعنی باب ئیل یعنی دروازه خدا آمده است.*
در این نوشتار از ترجمه قدیم استفاده شده و در مواردی که از ترجمه تفسیری استفاده شده است ، تذکر داده ایم.نویسنده
: قاسم باصریکارشناس مسیحیت
منبع:وبلاگی برای خودم
كشف نسخهی 2000ساله از انجیل بارناباس منبع خبر:
انجیلی كه رسالت حضرت محمد (ص) ختمی مرتبت را بشارت داده بود در قبرس كشف و ضبط شد. به گزارش فارس به نقل از روزنامه بوگون تركیه، پلیس بخش ترك نشین جزیره قبرس در تاریخ 29 ژانویه گذشته طی عملیاتی كه در یك پایانه مسافربری اتوبوس انجام داد موفق به كشف و ضبط انجیل بارناباس(برنابا) شد. در این عملیات یك نسخه انجیل بارناباس در میان لوازم دو تن از شهروندان تركیه به دست آمد. كمیسیون ارزیابی و بررسی آثار باستانی بخش ترك نشین جزیره قبرس اعلام كرد كه این انجیل متعلق به دو هزار سال پیش بوده و ارزش فعلی آن رقمی بالغ بر دو میلیون لیره ترك معادل بیش از 1.5 میلیون دلار است. انجیل بارناباس یكی از بحث انگیزترین انجیلهای جهان مسیحیت است. در این انجیل كه بنا به روایتی تنها انجیل نوشته شده در زمان حضرت عیسی (ع) بوده و به «انجیل پنجم» نیز شهرت دارد، آمده است كه حضرت مسیح فرزند خدا نبوده و تنها یك پیامبر است. به نقل از : سایت حوزه دات نت
www.ibna.ir
پلیس بخش تركنشین جزیره قبرس علاوه بر دو شخص مذكور چند تن دیگر را نیز در رابطه با این كتاب بازداشت كرده است.
گفته میشود این انجیل همچنین بعثت حضرت محمد (ص) خاتم الانبیاء را نیز بشارت داده است.
از سوی دیگر منابع انگلیسی زبان نیز گزارشهای متنوع و گاه متضادی را درباره این رویداد خبری مخابره كردهاند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از این منابع، این انجیل به زبان سریانی روی پوست گوساله نوشته شده و جلدی طلاكوب دارد.
طبق گزارشی كه خبرگزاری رویترز ارائه كرده، متخصصان معتقدند كه قدمت این انجیل به 2000 سال پیش میرسد.
پیتر ویلیامز استاد دانشگاه كمبریج در این باره گفته است كه این انجیل كمتر از 1000 سال قدمت دارد، اما دیگر متخصصان این نظریه را نمیپذیرند و معتقدند كه این انجیل دو برابر این زمان قدمت دارد.
جی.اف. كوكلی استاد دانشگاه كمبریج نیز درباره قدمت این انجیل نظریات متفاوتی را بیان میكند.
وی معتقد است: نوشتاری كه به زبان سریانی در بخشی از این انجیل نوشته شده، گونهای از این زبان است كه تا قبل از قرن 15 میلادی وجود نداشته است. از سوی دیگر، طبق عكسی كه من دیدم، اگر اشتباه نكنم كلمات به زبان سریانی نوین (modern Syriac) نیز در این نسخه دستنویس، نوشته شده بودند؛ زبانی كه تا نیمه قرن نوزدهم با آن كتابت نمیشده است.
سریانی از مشتقات زبان آرامی است كه در روزگاری زبان غالب بسیاری از نقاط خاورمیانه و آسیای مركزی بوده است. بسیاری از كارشناسان زبان تكلم عیسی مسیح (ع) را این زبان دانستهاند. امروز زبان سریانی زبان بخشی از مسیحیان ساكن سوریه و همچنین زبان كلیسای ارتدكس سیریان در هند است.
بسم الله الرحمن الرحيم
اختلاف اناجیل در اتفاقان زمان مصلوب شدن مسیح
بعد از مصلوب شدن عيسي به روايت انجیل متی اتفاقات بسيار هولناكي افتاد مثل زمين لرزه و پاره شدن پرده هيكل و شكافته شدن سنگها و گشاده شدن قبرها و زنده شدن مردگان و ....
متی این اتفاقات را چنین گزرش می دهد:
27/50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقدّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقدّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.
اما وقتی به سراغ انجیل مرقس می رویم می بینیم که او جز پاره شدن پرده هیکل چیز دیگری را گزارش نمی دهد. او چنین گزارش می دهد:
15/ 37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد. 38 آنگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد.
با توجه به اینکه انجیل مرقس قبل از انجیل متی توشته شده و یکی از منابعی که متی در نوشتن انجیلش از آن استفاده کرده همین انجیل مرقس بوده است وقایع هولناکی که در متی آمده و عدم گزارشش در انجیل مرقس این نکته را می رساند که متی در نوشتن انجیلش از منبع دیگری غیر از مرقس استفاده کرده که کتاب مقدس شناسان آن منبع را Qنام نهاده اند. مسئله دیگری که در این میان مطرح است این است که با توجه به تقدم مرقس بر متی چرا او این وقایع هولناک را نیاورده است؟
آیا مرقس منبع Q را معتبر نمی دانسته؟
آیا مرقس از این منبع اطلاع نداشته است؟
وقتی انجیل لوقا را مطالعه می کنیم می بینیم که لوقا بر خلاف مرقس و متی گزارش داده است که پرده قبل از مرگ عیسی پاره شده است او اینچنین گزارش می دهد:
لوقا23: 45 و خورشید تاریك گشت و پردة قدس از میان بشكافت. 46 و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ای پدر به دستهای تو روح خود را میسپارم.” اینرا بگفت و جان را تسلیم نمود.
شگفتر اینکه یوحنا هیچ ذکری از این اتفاقات را مطرح نکرده است.
در جمع بندی کلی به این نتیجه می رسیم که از میان این چهار انجیل فقط متی و مرقس در پاره شدن پرده اتفاق نظر دارند و لوقا بر خلاف مرقس و متی پاره شدن را قبل از مرگ عیسی گزارش داده و یوحنا نیز چیزی ذکر نکرده است.
سول دیگری که در اینجا پیش می آید این است که لوقا با استناد به چه سندی پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی گزارش داده است و چرا با اناجیل مرقس و متی مخالفت کرده است؟
آیا عجيب نيست كه اين وقايع بسيار مهم را فقط متي ديده باشد و مرقس تنها پاره شدن پرده هيكل را ديده باشد و لوقا بر خلاف متی و مرقس پاره شدن پرده را قبل از مرگ عیسی دیده باشد و یوحنا هيچ نديده باشد؟
با توجه به اینکه اولین انجیل نوشته شده مرقس است آیا سخنان او معتبر است ؟ یا متی که منبع Q را دیده است ؟ و یا لوقا که متاخر از این دو انجیل است سخن راست را نوشته است ؟و یا یو حنا که جوانترین انجیل است و بخاطر اینکه اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده ننوشته؟
بنابر اینکه قرآن مجید مصلوب و مقتول شدن عیسی را نفی کرده و فرد مصلوب نیز بنابر اعتقاد مسلمانان فردی شبیه به عیسی بوده و نه خود عیسی ، پس طبیعی است که در مرگ یک انسان معمولی اتفاقات خاصی نیفتد. و شاید یوحنا به این خاطر وقایعی را که متی آورده را ذکر نکرده چون اصلا چنین اتفاقاتی نیفتاده اند.
آيا اين موضوع نيز با توجيه اختلاف زاويه ديد حل مي شود كه به ادعای مسیحیان ، نويسندگان اناجيل هركدام از زاويه اي وقايع را ديده اند و ننوشتن اين اتفاقات یا بر خلاف هم نوشتن جزئی از این اتفاقات به خاطر اختلاف زاويه ديد نویسندگان اناجیل بوده است؟
منبع: وبلاگی برای خودم
نویسنده: قاسم باصری حسن کهل
کارشناس مسیحیت
gasembaseri@yahoo.com
در کتاب جنگهای صلیبی از دیدگاه شرقیان و تاریخ جنگهای صلیبی نوشته استیون رانسیمان آمده است که چطور مردم مسیحی و یهودی و مسلمان اورشلیم (بیت المقدس) قتل عام شدند و آنانکه نجات یافته بودند به لشکر مسلمانان پناه برده و در جنگ علیه مهاجمان شرکت کردند.
در کتاب جنگهای صلیبی تیموتی لوی بیئل آمده:
تنها عده ای معدود(از لشکر صلیبیون) از مریدان و راهبها ، شوالیه یا نجیب زاده بودند ...گردهمایی آنها بیش از آنکه به گردهمایی سپاه به نظر آید ، تجمع خیل اوباش به نظر می رسید و بعضا اوباشی شدیدا سرکش....آنها در صدها شهر و روستای اروپایی در جستجوی یهودیان برآمدند .... یهودیان را به بخش کوچکی از شهر می راندند و آنجا را به آتش می کشیدند.هزاران مرد و زن و کودک کشته شدند.
قابل توجه اینکه این لشکر مسیحی مسلمانان را دشمن درجه یک مسیح و یهودیان را دشمن درجه دو می پنداشتند و هرکجا مسلمان یا یهودی ای را می یافتند از دم تیغ می گذراندند و کسانی هم که با آنها رابطه دوستی داشتند نیز گرفتار می شدند
یکی دیگر از دلایل اتهامات یهودیان زخم زدن به نان مقدس بود نظريه آيين قرباني مقدس براي يهوديان مصيبت بزرگي شد. گرچه ميبايست مسيحيان اعتقاد داشته باشند كه كشيش هنگام انجام دادن مراسم ديني قرص نان را تبديل به جسم و خون مسيح ميسازد، اما برخي از مسيحيان مانند، لالردها، نسبت به اين امر مشكوك بودند. رواج داستانهايي، راجع به نان مقدس و خون آمدن از آن، بر اثر زخم كارد يا خراش نوك سنجاق، موجب تحكيم اين اعتقاد ميشد; و چه كسي جرئت ميكرد به چنين عمل مهيبي دست بزند، مگر يك نفر يهودي. دراواخر قرون وسطي، شايعات راجع به خون آمدن از نان مقدس رواج فراوان يافته بود. در بسياري موارد، چنانكه به سال 1338 در نويبورگ (نزديك پاساو) و به سال 1369 در بروكسل اتفاق افتاد، اين شايعات منجربه كشتار جمعي يهوديان و سوزاندن خانههاشان ميشد. در بروكسل به ياد بود خون آمدن از نان مقدس در سال 1369، نمازخانه اي در كليساي جامع سن گودول بر پا ساختند تا هر ساله، ضمن مراسمي، وقوع آن معجزه را جشن بگيرند; و همين مراسم بود كه بعدا به صورت جشن كرمس فلاندريها در آمد. در نويبورگ، يكي از خدام كليسا اعتراف كرد كه نان تقديس نشده اي را به خون آغشته و در گوشهاي از كليسا پنهان كرده بود، وسپس يهوديان را به كارد زدن بر آن متهم ساخته بود. تاریخ تمدن جلد 6 ص 860
پیدایش 5 : 28 و لَمك صد و هشتاد و دو سال بزیست و پسری آورد. 29 و وی را نوح نام نهاده گفت: “این ما را تسلی خواهد داد از اعمال ما و از محنت دستهای ما از زمینی كه یَهُوَه آنرا ملعون كرد.” (ترجمه قدیم) در ترجمه تفسیری نیز اینچنین آمده:لمک گفت: این پسر ما را از کار سخت زراعت که در اثر لعنت خداوند بر زمین ، دامنگیر ما شده ، آسوده خواهد کرد. پس اسم او را نوح یعنی آسودگی گذاشت.
بنابر این آیه زمین با تولد نوح از لعن نجات یافت و دیگر نیازی به آمدن کسی یا نقشه نجات دیگری نمی باشد.
1- برتری بی چون و چرای مرد بر زن
« اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است وسر زن مرد» (رسالهء پولس، اول قرنتیان 11 : 3 ) زنان از مسيح محرومند.
2- مرد جلال خداست و زن جلال مرد !
« زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است !» (رساله ء پولس اول قرنتیان 11 : 7) فقط مردان مي توانند جلال خدا باشند.
3- برتری مردان بر زنان ، همچون برتری مسیح بر کلیسا
« شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیسا» (افسسیان 5 :۲۳)
4- زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدا هستیم !
«ای زنانشوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را » !!! (افسسیان 5 : 22)
« همچنانکه کلیسا مطیع مسیحاست همچنین زنان نیز شوهران خود را در هر امری باشند» (افسسیان 5 : 24 )
5- زن یکبار فریب خوردپس دیگر ساکت باشد و تعلیم ندهد :
« و زن را اجازت نمی دهم كه تعلیم دهد......بلكه در سكوت بماند زیرا كه آدم اول ساخته شد و بعد حوّا و آدم فریب نخورد بلكه زن فریب خورد »
نتیجه اینکه به دو دلیل زن حق تعلیم ندارد : 1 - دوم خلق شد 2او بود که فریب خورد .همه كاسه كوزه ها سر زن شكست .
6- حکومت مرد بر زن ، مجازاتی خدایی برای زنان
وقتی در ابتدای پیدایش انسان آدم و حوا گنا كردند خداوند برای هر یك جریمه ای مقرر كرد
« و به زن گفت: درد و حمل تو را بسیار افزون گردانم با درد ، فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود واو بر تو حکمرانی خواهد کرد » (سفر پیدایش باب 3)
7- زنان برای مردان آفریده شدند !
« و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد » (قرنتیان 11 : 9) زنان خلقت مستقلي ندارند و فقط وسيله اي براي مرد هستند.
8- رستگاری زن در گروی زاییدن !
« آدم فریب نخورد بلكه زن فریب خورده اما به زاییدن رستگار خواهد شد«
9- فروختن دختر به عنوان کنیز !
یكی از احكام كه در عهد عتیق ذكر شده احكام فروختن دختر به عنوان كنیز است و برای آن قوانینی وضع نموده اند و مسیحیان این احكام را از جانب خداوند میدانند (سفر خروج ۲۱ : ۷)
10- زنان ؛ ناپاک !
مطابق کتاب مقدس زن پس از دو بار طلاق ناپاک می شود ! (تثنیه 24 : 4)
زنی که حیض می بیند ؛ تا هفت روز ناپاک است و اگر کسی هم به او دست بزند ناپاک می شود !
« و اگر زنی جریان دارد! و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد ! و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی بر آن بنشیند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و هر که چیزی را که او بر آن نشسته بود لمس کند رخت خود را بشوید و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر بستر باشد یا بر هر چیزی که او بر آن نشسته بود چون آن چیز را لمس کند تا شب نجس باشد. و اگر مردی با او هم بستر شود و زن حایض باشد، مرد تا هفت روز نجس خواهد بود و هر بستری که بر آن بخوابد نجس خواهد بود » (سفر لاویان، باب 15، شماره 19 تا آخر)
آیا براستی زنان در هر ماه یک هفته را باید نجس باشند و هیچ کس هم به ایشان دست نزند ؟، بستری که بر آن می خوابد و هر جایی که بر آن می نشیند نجس میشود؟ !!!
آیا این همان کرامت زن است ؟!
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام
تاملی درباره حقوق زن در اسلام
اين مقاله صرفا يك نگاه سطي و گذرا به حقوق زن در اسلام است و به هيچ وجه اين مقاله در صدد ارائه نظر قطعي نيست.زيرانويسنده در مقامي نيست كه بتواند نظر اسلام را بيان كند.و از صاحبنظران محترم نيز درخواست دارم تا اين مطالب اگر اشكالي داشت مطرح كنند و يا اگر نقصي دارد با مطالب خود جبران كنند.
اين مقاله صرفا و فقط بحث نرم افزاري را ارائه مي دهد و برداشتها و نكاتي كه در متن دين راجع به اين مسئله است مطرح مي كند و كاري به عملكرد زنان و مردان در جامعه ندارد لذا با تاكيد عرض مي كنم كه ما به هيچ وجه در صدد توجيه اعمال مسلمانان زن و مرد نيستيم و فقط مي خواهيم ببينيم كه خود اسلام در اين باره چه مي فرمايد.
براي شروع بحث لازم است كه به معاني بعضي از كلمات توجه شود.
تكليف:يعني اجبار شخص براي انجام دادن كاري
مسئوليت:كاري است كه اگر شخص آن را انجام ندهد باز خواست مي شود.
مي تواند:يعني شخص هم اختيار انجام كار مورد نظر را دارد و هم اختيار ترك آن كار و عمل را دارد.
براي شروع به سراغ قرآن مي رويم هر كسي كه آشنايي جزئي با ادبيات عربي داشته باشد مي داند كه كلمه ناس يعني مردم هم به زنان شامل مي شود و هم به مردان و همچنين انسان نيز به هردو اطلاق مي شود و همينطور اگر در بين زنان يك مرد باشد خطاب به آن جمعي كه يك مذكر در بينشان باشد ضمير مذكر آورده مي شود.كسي هم اشكال نكند كه اينجا زنان ناديده گرفته مي شوند چون هر زباني ادبيات خاص خود را دارد .
با توجه به اين نكات مي بينيم كه در قرآن كلمات انسان و نفس و ناس و انتم و... آمده و هيچ يك از اينها زنان را استثنا نمي كند(يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية«اين آيه زن و مرد را از هم جدا نمي كند») در جاهاي خاصي مردان را مشخص كرده(مثلا جايي كه فرموده كه مردان چشم خود را از نامحرم نگاه دارند) و همينطور در جايي نيز زن را مشخص كرده پس با اين حساب همه خطابهاي عمومي شامل زن و مرد مي شود.(قد أفلح المومنون هم زن و هم مرد را شامل مي شود)
إن اكرمكم عندالله اتقيكم(گراميترين شما در نزد خداوند كسي است كه بيشتر از همه مراعات حلال و حرام را باشد)
پس قرآن در مسئله سعادت و شقاوت انسان فرقي بين زن و مرد قرار نداده است .
اما در مورد بعضي از مسائل جزئي، تفاوتهايي هست قبل از بيان اين تفاوتها بد نيست كه يك مسئله را در نظر بگيريم:
زن و مرد هر دو انسان هستند مثل گل لاله و گل رز اما تفاوتهايي هم با هم دارند مثل تفاوتهايي كه گل لاله و گل رزبا هم دارند. تفاوتهاي زن و مرد برتري را نمي رساند همانطور كه تفاوت گل لاله و گل رز برتري يكي از اندو را نمي رساند.
پس تفاوتهاي بين زن و مرد دليل بر برتري هيچ يك نيست بلكه همه در برابر خدا مساويند(خطابهاي خداوند به انسان را در قرآن ملاحظه كنيد).همانطور كه همه گلها گل هستند و تفاوت ميانشان خللي به گل بودنشان نمي رساند.
همانطور كه تفاوت گل رز با گل لاله باعث مي شود كه ما براي رشد و نگهداري اين دو گل دو نوع شرايط را فراهم آوريم و دو نوع برخورد با اين دو گل را داشته باشيم تفاوتهاي زن و مرد نيز باعث مي شود كه خداوند براي سعادت هردو برنامه خاصي را براي هركدام تدارك ببيند كه البته اين شرايط و برنامه در جاهاي بخصوصي با هم متفاوتند نه همه جاها. همانطور كه هر دو گل به آب و نور و خاك نياز دارند ولي نيازشان به اين سه برابر نيست زن و مرد نيز به خاطر تفاوتشان نيازهايشان نيز با هم برابر نيستند.
و به اين دليل كه خداي مهربان عادل و حكيم است زن را در حاشيه امن قرار داده و بغير از چند وظيفه اجتماعي انگشت شمار او را از همه مسئوليتها(دقت كنيد كه از مسئوليتها معاف كرده نه از الطاف اجتماعي) معاف كرده تا از آسيبهاي روحي و رواني و حتي جسمي اجتماعي تحت سايه محبت خانواده در امان باشد تا با خيالي راحت و رواني سالم مسئوليت خطير و بسيار بزرگ خود را كه همانا محوريت خانواده است به درستي ايفا كند و البته كه خداوند مهربان حكيم در چهار چوب خانواده نيز قوانيني را حاكم كرده تا در اين محيط نيز احيانا زن مورد ظلم واقع نشود.هرچند كه شايد خيلي از انسانها قوانيني را كه خداي متعال وضع كرده را زير پا بگذارند در اين حال مقصر انسان خاطي است نه قانونگذار كه خداي مهربان متعال است.
متاسفانه در هيچ جامعه اي زن خانه دار را شاغل محسوب نمي كنند و به اين نكته توجه ندارند كه زن حساسترين شغل و اساسي ترين شغل را دارد و او است كه بدون توقع به وظيفه فطري و انساني خود عمل مي كند و به اين نيز توجه نمي كند كه او را شاغل محسوب مي كنند يا بيكار و خانه دار.
با اين مقدمه به سراغ چند مورد از تفاوت زن و مرد در امور جزئي مي رويم:
1-چرا ارث زن نصف ارث مرد هست؟و چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
قبل از جواب دادن به اين سوال لازم است كه يك مقدمه لحاظ شود و آن مقدمه مسئوليت مالي زن و مرد است.
مسئوليت و تكليف مالي مرد:
1- مرد بايد هزينه خوراك خود و زن و بچه هايش را فراهم كند
2- مرد بايد محل زندگي زن و بچه هايش را فراهم كند.
3- مرد ملزم هست كه امكانات رفاهي اي را كه زن در خانه پدرش داشت تامين كند.
4- خرج تحصيل و ....برعهده مرد است.
5- حج واجب كه با فراهم شدن شرايطش فقط يكبار واجب است.
6- اگر اقوام درجه يك او فقير باشند واجب است از مال خود به آنها كمك كند.
7- پرداخت مهريه زن اگر زن مهريه اش را مطالبه نمايد.
8-پرداخت زكات فطره زن و بچه ها كه بر عهده مرد است هرچند كه زن ثروتمند باشد.
9-و بقيه موارد را بهتر است از پدران و مردان سوال كنيم.
منابع مالي مرد:
1- شغل( و كاري كه در قبالش پول در يافت مي كند.)
2- ارث(ارثي كه از پدر يا مادر يا از طرف زن فوت شده اش يا فرزند فوت شده اش يا از هر طرف فاميل فوت شده اش بدستش مي آيد)
3- ديه (ديه اي كه يا بخاطر نقص يا قطع عضو شدنش بدست مي آيد)
4- گدايي (اگر نه شغلي داشت و نه ارثي و خلاصه هيچ راهي براي پرداخت هزينه زندگي نداشته باشد مجبور است گدايي كند)
و خلاصه هر مالي كه بدست مرد مي رسد صرف هزينه زندگيش (موارد نه گانه فوق) مي كند .
مسئوليت و تكليف مالي زن:
1- اگر شرايط حج را داشته باشد واجب است كه به حج برود و اجازه شوهر براي اين سفر واجب لازم نيست.
2- اگر اقوام درجه يك او فقير باشند واجب است از مال خود به آنها كمك كند.
منابع مالي زن:
1- مهريه
2- شيربها كه مورد توافق طرفين باشد.
3- ارثي كه از شوهر يا پدر و مادر يا فرند يا اقوام بدستش مي آيد.
4- ديه ايكه بخاطر نقص يا قطع عضوش به او تعلق ميگيرد.
5- شغلي كه با اجازه شوهرش مي تواند داشته باشد
6- مي تواند از شوهرش براي شيردادن بچه اش اجرت بگيرد.(لازم به ذكر است شستن و نظافت منزل و بچه شيردادن و از اين قبيل كارها از وظايف زن نيست ولي معمولا زنان با لطف و محبت خود اين كارها را نيز انجام مي دهند و شوهر نمي تواند زنش را از نظر اسلام مجبور به اين كارها كند)
7- مي تواند براي كار در منزل شوهرش اجرت بگيرد.(توضيح مورد 6)
8- هديه هايي كه ديگران ممكن است به او بدهند.
شوهر حق تصرف در هيچيك از منابع مالي زن را ندارد.
جواب سوال 1- با مقدمه ايكه ذكر شد مشخص شد كه زن در اسلام غير از دو مورد هزينه اي بر عهده اش نيست و فقط به نوعي مي توان گفت كه ثروت اندوز است كه البته اين نيز حكمتي دارد كه مي توان به يكي از حكمتها اشاره كرد كه زن بايد پشتوانه مالي داشته باشد تا در مواقع بحراني آسيب نبيند. اما مرد بخلاف زن هرچه در مي آورد خرج وظايف ماليش(موارد نه گانه) مي كند با اين حساب اگر مرد ارث دوبرابر ميگيرد يا ديه اش دو برابر زن است در عوض چهار برابر زن نيز مسئوليت مالي دارد.
لازم به توضيح است كه ديه زن و مرد تا يك سوم ديه كامل برابر است و فراتر از يك سوم ديه مرد دو برابر مي شود پس اگر ديه كامل يك انسان سي ميليون تومان باشد در ديه هايي كه تا ده ميليون تومان است زن و مرد برابرند.
و همچنين بايد بدانيم كه در مواقعي ارث زن و مرد باهم برابر هست بعنوان مثال ارثي كه پدر و مادر از فرزند نصيبشان مي شود باهم برابر است .و پدر و مادر تفاوتي درحقشان از ارث ندارند.
براي اطلاع بيشتر مي توانيد به كتاب زن در آينه جلال و جمال آيت الله جوادي آملي مراجعه فرماييد.
پس اگر مردي مثلا يك دستش قطع شد و ديه گرفت آن ديه را صرف هزينه زن و بچه هايش مي كند و اگر مثلا دست زني قطع شد ملزم نيست كه آن را صرف مرد و خانواده كند.
و اگر مردي بميرد ديه او كه مثلا سي ميليون است به زنش و ديگر وارثانش مي رسد و اگر زني بميرد كه ديه اش پانزده ميليون است اين ديه به شوهرش و بيقه وارثان زن تعلق مي گيرد.پس از ديه دوبرابري، زن بهره مي برد و از ديه نصف، مرد بهره مي برد.
با اين توضيحات روشن مي شود كه خداي حكيم همه جوانب را لحاظ كرده و احكام را صادر كرده است.
2- چرا مرد ميتواند به خواستگاري برود ولي زن نمي تواند به خواستگاري برود؟
بعضي از رسومات مربوط به فرهنگهاي منطقه اي است و به اسلام ربطي ندارد.در زمان پيامبر اگر زني نياز به ازدواج داشت مي توانست مطرح كند و هيچ كس او را به خاطر اين كار ملامت و سرزنش نمي كرد در بعضي از خانواده هاي مذهبي و بعضي از جوامع پدر يا مادر وقتي متوجه مي شوند كه دخترشان نياز به ازدواج دارد به راحتي مطرح مي كنند كه دخترشان وقت ازدواج كردنش شده و اعلام آمادگي مي كنند ولي متاسفانه جوامع ما به نوعي حياء احمقانه گرفتار شده است كه اگر دختري نيازش را مطرح كند گويي كه گناه كبيره كرده است پس اينكه مرد مي تواند خواستگاري كند و دختر چنين حقي ندارد مربوط به اسلام نيست.
بايد توجه داشته باشيم كه ميان رسومات قومي و فرهنگهاي مكنطقه اي و اسلام تمايز قايل شويم.
3-چرا مرد مي تواند تا چهار زن بگيرد ولي زن چنين حقي را ندارد؟ در اينجا نيز لازم است قبل از جواب توضيحاتي داده شود.
ما در اسلام بعضي از احكام را داريم كه واجب هستند يعني فرد ملزم است آن حكم را بجا بياورد و بعضي از احكام مستحبند يعني اگر فردي آن را انجام داد كار خوبي كرده است و پاداش مي گيرد ولي كسي كه اين كار را انجام ندهد مستحق عذاب نيست پس اينكه مرد مي تواند چهار زن بگيرد نه واجب است كه اين كار را انجام دهد و نه كار مستحبي است پس اجباري در كار نيست تا مردان چهار زن داشته باشند.
و همچنين بايد توجه داشته باشيم كه بعضي از احكام اسلام بيان يك راه حل هست كه اگر فردي در شرايط بخصوصي قرار گرفت آواره و سرگردان و متحير نماند بلكه با انجام راه حل اسلام مي تواند مشكل خود را حل كندجواز ازدواج تا چهار زن نيز از مقوله راه حل است در اين مورد مي توان مثالهاي مختلفي را بيان كرد كه من به يكي اين مثالها اشاره مي كنم : اگر زني مثلا شوهرش مرده و هم نياز جنسي دارد و هم نياز عاطفي و هم نياز به خانواده و هم اينكه نيازمند اين است تا در محيط خانواده به تكامل برسد برايش چاره اي نماند مگر ازدواج با مردي كه زن هم دارد اسلام اين راه حل را به اين زن مي دهد كه بتواند با ازدواج با ان مرد زن دار از اين بحران نجات يابدالبته اين مثال فرضي است و اسلام براي اين فرضها هم چاره انديشي كرده است.
متاسفانه بعضيها بيان مي كنند كه اين قانون اسلام حق زنها را از بين برده ولي متوجه نيستند كه اولا اين راه حل است نه اينكه مرد و زن به اين كار مجبور باشنددر ثانيا شايد در جامعه ما اين قانون و راه حل اسلام را ناپسند بدانند ولي هستند جوامعي كه دو زن جوان با شوهر جوان در يك خانه با كمال خوشي زندگي مي كنند بطوريكه حتي معلوم نمي شود كداميك از دو زن مادر فرزند خانواده است . و لذا علت بعضي از مخالفتها با ازدواج مجدد يا ديگر مسائل فرهنگ و تربيت خاص آن منطقه است كه ما خلاف اين برخورد را در جامعه اي ديگر شاهد هستيم.
همچنين زن اين حق را دارد كه با ازدواج با مرد زن دار مخالفت كند و به هيچ وجه اسلام هيچ زني را به ازدواج با مرد زن دار مجبور نمي كند
و حرف آخر اينكه ازدواج مجدد شرايطي دارد كه مرد بايد اول آن شرايط را احراز كند ازدواج مجدد بدون ضوابط و بي قانون نيست زيرا اسلام حقوق زن را براي مرد متذكر شده و او را ملزم مي كند تا آن حقوق را رعايت كند.
تقريبا نصف جواب بدست آمد كه نه مرد و نه زن مجبور نيست كه ازدواج دوم يا ... را داشته باشد.
اماچرا زن اين حق را ندارد؟
ما در جواب سوال يك گفتيم كه زن و مرد با اينكه در خيلي جهات مشابهند ولي از جهاتي نيزتفاوتهايي دارند كه وجود اين تفاوتها منجر به تفاوت در بعضي از احكام هم شود.
سه جواب مي توان به اين قسمت از سوال داد:1- خداوند حكيم صلاح زن را بخاطر وجود تفاوتهايي كه با مرد دارد مي داند و طبق اين مصالح نيز بعضي از احكام زن را متفاوت از مرد قرار داده است.
2- اين منع نيز مطابق طبيعت است چون در طبيعت قريب به اتفاق گياهان و حيوانات چنين رويه اي را دارند.
3- زن به لحاظ عاطفي و رواني و فطري تمايل ندارد كه در بيش از يك خانواده نقش ايفا كند چه بسيار زناني كه به خاطر طلاق يا ديگر عوامل متلاشي شدن خانواده تا مدتها نتوانسته اند دوباره تشكيل يك خانواده جديد را بدهند.
4- چرا پسران را بيشتر از دختران دوست دارند؟
اين نيز به اسلام ربطي ندارد مي توانيد از جايگاه دختر در اسلام با مراجعه به تفسیر سوره کوثر از تفسیر نور آگاه شويد.
اسلام به زن اين شخصيت و جرأت را داد كه خود را در عرصه سياسي و اجتماعي مطرح كنددفاعيات حضرت زهرا سلام الله عليها از ولايت حضرت علي عليه السلام و نقش سميه در ايمان آوردن زنان به پيامبر و دفاع جانانه نصيبه در جنگ احد و دهها نمونه ديگر كه اثرگزاري زنان را در عرصه هاي مختلف اجتماعي اوايل ظهور اسلام نشان مي دهد .
در آخر از همه صاحب نظران و آگاهان به مسايل ديني تقاضامندم كه ايرادات و اشكالات اين نوشته را بيان كنند تا عيوب رفع شود.
مي توانيد با اين آدرس مكاتبه نماييد:pichakmehr@yahoo.com
استفاده از اين مطالب اين وبلاگ و بخصوص اين پست با ذكر منبع مجاز است.
دانلود كتاب زن در اينه جلال و جمال: http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/zan_jalaal_jamaal/zan_jalaal_jamaal_jawaadi-aamoli_fehrest.html
لينكي ديگر: http://www.hawzah.net/per/k/zandarayneh/fehrest.htm
دانلود كتاب: http://hesabdari-andisheh.blogfa.com/post-101.aspx
دانلود تفسیر نور: http://www.qaraati.net/tafsir/
